الشيخ السبحاني
52
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )
هر پيشامدى به نفع خود استفاده مىكنند . حتّى اگر افسانههاى باستانى و عقايد خرافى ملّتى به رياست و حكومت آنها كمك كند . از ترويج آن خوددارى نمىكنند و اگر آنان ، افرادى متفكر و منطقى باشند ، در اين صورت به نام احترام به افكار عمومى و عقايد اكثريت ، از افسانهها و اوهام - كه با ميزان و مقياس عقل تطبيق نمىكند - طرفدارى مىكنند . ولى پيامبر اسلام ، نه تنها از آن عقايد خرافى كه به ضرر خود و اجتماع تمام مىشد جلوگيرى مىكرد ، بلكه حتى اگر يك افسانه محلى و فكرى بىاساس به پيشرفت هدف او كمك مىكرد ، با تمام قوا و نيرو با آن مبارزه كرده و مىكوشيد كه مردم بندهء حقيقت باشند نه بندهء افسانه و خرافات . اين داستان عملكرد وى را در مقابل چنين اوهامى مشخص مىكند : . . . يگانه فرزند ذكور حضرت پيامبر ، به نام « ابراهيم » درگذشت . پيامبر در مرگ وى غمگين و دردمند بود و بىاختيار اشك از گوشه چشمانش سرازير مىشد . روز مرگش آفتاب گرفت ، ملّت خرافى و افسانهپسند عرب ، گرفتگى خورشيد را نشانهء عظمت مصيبت پيامبر دانسته و گفتند : آفتاب براى مرگ فرزند پيامبر گرفته شده است . پيامبر اين جمله را شنيد ، بالاى منبر رفت و فرمود : آفتاب و ماه ، دو نشانهء بزرگ از قدرت بىپايان خدا هستند و سر به فرمان او دارند ، هرگز براى مرگ و زندگى كسى نمىگيرند . هر موقع ماه و آفتاب گرفت ، نماز آيات بخوانيد . در اين لحظه از منبر پايين آمد و با مردم نماز آيات خواند . « 1 » فكر گرفتگى خورشيد ، به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت ، عقيدهء مردم را به وى راسختر مىساخت و در نتيجه به پيشرفت آيين او كمك مىكرد ، ولى او هرگز راضى نشد كه موقعيت او از طريق افسانه در دل مردم تحكيم گردد . مبارزهء وى با افسانه و خرافه كه نمونهء بارز آن ، مبارزه با بتپرستى و الوهيت هر
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 155 .